تبلیغات
دكترسیدمحسن اصغری نكاح، استادیاردانشگاه فردوسی مشهد، - شهادت امام حسن عسگری(ع) تسلیت باد
ضمن عرض تسلیت شهادت امام حسن عسگری(ع) 
دعوت می کنم در ادام مطالب مطالعه فرمایید
امام حسن عسگری (ع) در کلام امام مهدی(عج)/ شهادت امام عسگری(ع) به چند روایت
 نقش امام در آماده سازی شیعیان برای پذیرش غیبت

طبق نقل مشهور، امام عسکری(ع) در اول ماه ربیع الاول (260ق.) با زهری که «معتمد» برای آن حضرت تدارک دیده بود بیمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراین، امامت امام مهدی(ع) از همین تاریخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پرده غیب قرار دارد. به امید روزی که آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط کند. 

 امام حسن عسگری علیه السلام در کلام امام مهدی (عج)

كان [الإمامُ العَسكَری‏علیه السلام] نُوراً ساطِعاً و قَمَراً زاهِراً اختارَ اللَّهُ لَهُ ما عِندَهُ فَمَضی عَلی مِنهاجِ آبائِهِ حَذوَ النَّعلِ بِالنَّعلِ

او نوری فروزان و ماهی درخشان بود كه خداوند آنچه را نزد خود بود برای او برگزید . او راه و روش پدران بزرگوار خود را گام به گام دنبال كرد تا رحلت فرمود.

بحار الأنوار ، ج ۵۳ ، ص ۱۹۱

 شهادت امام حسن عسگری علیه السلام به چند روای

از محمّد بن حسین بن عبّاد نقل است كه گفت: امام حسن علیه السّلام روز جمعه وقت نماز صبح درگذشت و در آن شب كه هشت روز از ماه ربیع الأوّل سال دویست و شصت هجرى گذشته بود. نامه‌هاى بسیارى بدست خود براى مردم مدینه نوشته بود و در آن شب كسى جز صقیل كنیز و عقید خادم و آنكه خداى تعالى مى‌داند در نزد او نبودند. عقید گوید: از ما آب جوشیدۀ با مصطكى خواست و برایش آوردیم، فرمود: ابتدا نماز مى‌خوانم، مرا آماده كنید، براى او آب وضو آوردیم و دستمالى در دامنش گستردیم، آب را از صقیل گرفت، روى و دو دست خود را دو بار شست و بر سر و دو پایش مسحى كرد و نماز صبح را در بسترش خواند و قدح را گرفت تا بنوشد و قدح به دندانهایش مى‌خورد و دستش مى‌لرزید و صقیل قدح را از دستش گرفت و در همان ساعت درگذشت و در سراى خود در سامرّاء كنار پدرش-صلوات اللّٰه علیهما-به خاك سپرده شد و به كرامت خداى تعالى نایل آمد و عمرش بیست و نه سال تمام بود.

                                                    ***

2

ابو الادیان گوید: من خدمتكار امام حسن علیه السّلام بودم و نامه‌هاى او را به شهرها مى‌بردم و در آن بیمارى كه منجر به فوت او شد ، نامه‌هایى نوشت و فرمود آنها را به مدائن برسان، چهارده روز اینجا نخواهى بود و روز پانزدهم وارد سامرّاء خواهى شد و از سراى من صداى وا ویلا مى‌شنوى و مرا در مغتسل مى‌یابى. ابو الادیان گوید: اى آقاى من! چون این امر واقع شود امام و جانشین شما كه خواهد بود؟ فرمود: هر كس پاسخ نامه‌هاى مرا از تو مطالبه كرد ،همو قائم پس از من خواهد بود، گفتم: دیگر چه؟ فرمود: كسى كه بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود، گفتم: دیگر چه؟ فرمود: كسى كه خبر دهد در آن همیان چیست ، همو قائم پس از من خواهد بود. و هیبت او مانع شد كه از او بپرسم در آن همیان چیست؟ نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم و همان گونه كه فرموده بود روز پانزدهم به سامرّاء در آمدم و به ناگاه صداى وا ویلا از سراى او شنیدم و اورا بر مغتسل یافتم. 

برادرش جعفر بن علىّ را بر در سرا دیدم و شیعیان را بر در خانه‌اش دیدم كه وى را به مرگ برادر تسلیت و بر امامت تبریك مى‌گویند، با خود گفتم: اگر این امام است كه امامت باطل خواهد بود، زیرا مى‌دانستم كه او شراب مى‌نوشد و در كاخ قمار مى‌كند و تار مى‌زند، پیش رفتم و تبریك و تسلیت گفتم و از من چیزى نپرسید، آنگاه عقید بیرون آمد و گفت: اى آقاى من! برادرت كفن شده است برخیز و بر وى نمازگزار! جعفر بن علىّ داخل شد و بعضى از شیعیان كه سمّان و حسن بن علىّ كه معتصم او را كشت و به سلمه معروف بود در اطراف وى بودند. چون به سرا درآمدیم حسن بن علىّ را كفن شده بر تابوت دیدم و جعفر بن علىّ پیش رفت تا بر برادرش نماز گزارد و چون خواست تكبیر گوید كودكى گندم گون با گیسوانى مجعّد و دندانهاى پیوسته بیرون آمد و رداى جعفر بن علىّ را گرفت و گفت: اى عمو! عقب برو كه من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم.

 و جعفر با چهره‌اى رنگ پریده و زرد عقب رفت. آن كودك پیش آمد و بر او نماز گزارد و[امام حسن علیه السلام] كنار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شد، سپس گفت: اى بصرى! جواب نامه‌هایى را كه همراه توست بیاور، و آنهارا به او دادم 

و با خود گفتم این دو نشانه، باقى مى‌ماند همیان، آنگاه نزد جعفر بن علىّ رفتم در حالى كه او آه مى‌كشید. حاجز وشّاء به او گفت: اى آقاى من! آن كودك كیست تا بر او اقامۀ حجّت كنیم، گفت: به خدا سوگند هرگز او را ندیده‌ام و او را نمى‌شناسم. ما نشسته بودیم كه گروهى از اهل قم آمدند و از حسن بن علىّ علیهما السّلام پرسش كردند و فهمیدند كه او در گذشته است و گفتند: به چه كسى تسلیت بگوئیم؟ و مردم به جعفر بن علىّ اشاره كردند، آنها بر او سلام كردند و به او تبریك و تسلیت گفتند و گفتند: همراه ما نامه‌ها و اموالى است، بگو نامه‌ها از كیست؟ و اموال چقدر است؟ جعفر در حالى كه جامه‌هاى خود را تكان مى‌داد برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب مى‌خواهید، راوى گوید: خادم از خانه بیرون آمد و گفت: نامه‌هاى فلانى و فلانى همراه شماست و همیانى كه درون آن هزار دینار است كه نقش ده دینار آن محو شده است. آنها نامه‌ها و اموال را به او دادند و گفتند: آنكه تو را براى گرفتن اینها فرستاده همو امام است و جعفر بن علىّ نزد معتمد عبّاسىّ رفت و ماجراى آن كودك را گزارش داد....

ابو الحسین حسن بن وجناء از پدرش و او از جدّش روایت مى‌كند كه گفت: در خانۀ امام حسن علیه السّلام بودیم كه سواران خلیفه همراه جعفر كذّاب ما را فرا گرفتند و به چپاول و غارت مشغول شدند و تمام توجّه من به قائم علیه السّلام بود كه آسیبى نبیند، گوید: در این حال و در مقابل چشمم ناگهان او پیش آمد و از در خانه بیرون رفت، در آن هنگام او شش ساله بود و هیچ كس او را ندید تا از دیدگان نهان شد.(کمال الدین و تمام النعمه ج 2 صص230-220)

                                                    ***

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه

ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد

تاهمین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم

که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست؟

سید حمید رضا برقعی

 

دو حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام

جُعِلَتِ الخَبائِثُ فی بَیتٍ و جُعِلَ مِفتاحُهُ الكِذبَ

همه پلیدی‏ها را در خانه‏ای نهادند و كلید آن دروغ است

میزان الحكمه ، ح ۱۷۴۱۰

إتَّقُوا اللَّهَ و كُونوا لَنا زَیناً و لاتَكوُنوا عَلَینا شَیناً

تقوای الهی پیشه كنید و مایه زینت ما باشید ، نه مایه سرشكستگی ما

بحار الأنوار ، ج ۷۸ ، ص ۳۷۲

 

 

جایگاه امام حسن عسگری علیه السلام:

 برخى از خلفاى آن دوره، همچون «معتمد» ، در حوائج مهم خود به آن حضرت متوسل مى‌شدند و از حضرت درخواست دعا

مى‌كردند و یا در شرایط بحرانى و حساس، آنها را به كمك مى‌طلبیدند؛ چنان‌كه «معتمد» یك‌بار كه حضرت در زندان بود،

 دستور داد: حضرت را آزاد كنند تا در مقابل انحراف منحرفین ایستاده و شك و تزلزلى كه به وسیلۀ آنها در میان مردم ایجاد شده، بزداید. «معتمد» خطاب به حضرت گفت: دین جدّت را دریاب. 

همو در كلام دیگرش خطاب به جعفر، برادر امام عسكرى علیه السّلام-هنگامى كه از او درخواست اعطاى مقام برادرش را داشت-گفت: مقام برادرت به دست ما نبود كه از جانب خداوند بود و على‌رغم تلاش فراوان ما در پایین آوردن منزلت برادرت، وى به خاطر علم و عبادتش مدام بر نفوذش افزوده مى‌شد....

مردم از هر نقطه به زیارت حضرت مى‌شتافتند و در آن روزى كه بنا بود آن حضرت براى معرفى خود به دربار مراجعه كند، جمعیت زیادى از مشتاقان حضرت با چشمانى اشكبار به امید دیدار ایشان در مسیر امام اجتماع مى‌كردند، آنچنان‌كه راه بند مى‌آمد و كسى را توان گذشتن نبود. صداى شیون و ضجّۀ مردم از همه‌جا به گوش مى‌رسید، اما همین‌كه امام علیه السّلام از در خارج مى‌شد سكوت همه‌جا را فرامى‌گرفت و همه محو تماشاى هیبت باشكوه امام علیه السّلام مى‌شدند و براى او راه مى‌گشودند و تا هنگام بازگشت ایشان، مردم همان‌طور در انتظارش مى‌ایستادند. 

«شیخ صدوق» از قول «احمد بن عبید الله بن خاقان» عامل خلیفه در «قم» كه از ناصبى‌ها و دشمنان اهل بیت علیهم السّلام، است نقل مى‌كند كه او گفت: «در هنگام شهادت امام عسكرى علیه السّلام تمام بازار تعطیل شد و بنى هاشم، لشكریان، منشیان و سایر مردمان به همراه پدرم (عبید الله بن خاقان، وزیر معتمد عباسى) به تشییع حضرت شتافتند. آن روز «سامرا» از كثرت ازدحام و جمعیت و شیون، همچون صحنۀ قیامت بود.»

 

در نزد شیعیان

اشعار «ابو هاشم جعفرى» از بزرگان اصحاب امام هادى و عسكرى علیهما السّلام در وصف امام عسكرى علیه السّلام به خوبى گویاى مقام شامخ امامت شیعه نزد شیعیان آن حضرت است. ترجمۀ برخى از اشعار او چنین است:

خداوند تمام معجزات امامت را به او (امام حسن عسكرى) بخشید، همان‌گونه كه به

.موسى علیه السّلام معجزات شكافتن دریا و ید بیضا و عصا بخشیده بود

پروردگار حجت و معجزى به پیامبران عطا نكرد مگر آن‌كه مانند آن را به اوصیا بخشید.

و اگر در این مورد تردید دارى، پى‌جویى دلیل و برهان برتو است.

 

وضعیت شیعیان در دوران امامین عسگریین علیهما السلام

 

وضعیت اجتماعى شیعه را در این دوره على‌رغم این‌كه بسیارى از شهرها از مراكز شیعه‌نشین است 

، مى‌توان در فقر و فشار و اخراج از پست‌ها و از همه مهم‌تر محرومیت از موهبت همنشینى و انس و مجالست با امام و در حقیقت به حداقل رساندن ارتباط با امام علیه السّلام دانست.

وضعیت فكرى و سیاسى-اجتماعى شیعه و رهبرى آن در این دوره داراى ویژگى‌هاى خاصى است.

به لحاظ «فكرى» ، اصول و احادیث شیعه، ضبط و نگهدارى شده و شیوخ و رجالى تربیت یافته‌اند تا در بحران‌ها و حوادث رهگشاى مسائل و مشكلات باشند. حفظ اسلام از دستبرد منحرفان و روشنگرى‌ها و موضع‌گیرى‌هاى به جا و پاسخگویى به مشكلات فكرى و فقهى، و ایجاد توان و آمادگى در شیعیان براى پذیرش غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشریف) ، از جمله اقدامات ائمه علیهم السّلام در این دوران است.

به لحاظ «سیاسى» ، رهبرى شیعه به اجبار از «مدینه» به «سامرا» آورده شده و تحت نظارت و كنترل شدید به سر مى‌برد. عسكریین علیهما السّلام با پیش گرفتن سیاست «تقیه» به تقویت و گسترش سازمان وكلا مى‌پردازند.

از دیگر اقدامات آنان، حمایت از برخى قیام‌هاى علویان و حفظ سرپرستى شیعیان و نفوذ دادن تعدادى از آنها در پست‌ها و مراكز حساس است.

از نظر «اجتماعى» ، شیعیان در فقر و فشار و اختناق و محرومیت به سر مى‌برند و رهبرى شیعه على‌رغم محصور بودن و ممانعت از تماس مردم و شیعیان با آنان از نفوذ زیادى در میان همۀ اقشار جامعه، از شیعیان و تودۀ مردم گرفته تا علما و بزرگان و اهل كتاب و امرا و وزرا برخوردار است.

(تاریخ عصر غیبت، نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عج)، مسعود پورسید آقایی صص142-130)

 

نقش امام حسن عسگری علیه السلام در آماده سازی شیعیان برای پذیرش غیبت

وقتى امام هادى علیه السّلام از دنیا رفت و امر امامت بر دوش امام عسكرى علیه السّلام قرار گرفت، وظیفۀ آن بزرگوار در آماده‌سازى زمینۀ غیبت به مراتب سنگین‌تر شد. در عصر آن امام، مهدى علیه السّلام به دنیا آمده بود و سال‌هاى اندكى تا شروع عصر غیبت مانده بود.

بنابراین، وظیفۀ امام عسكرى علیه السّلام علاوه بر روشنگرى در اصل مسألۀ مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) و غیبت او، در اثبات وجود مهدى و ولادت او نیز متجلّى مى‌شد. از این‌رو، آن حضرت بر بعضى از خواص شیعه كه مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به دیدن سیماى نیك فرزندش مهدى علیه السّلام مى‌نمود، در عین‌حال كه لازم بود ولادت آن حضرت از دیدۀ اغیار مخفى بماند.

از جمله كسانى كه موفق به این امر شد، صحابى خاص آن امام؛ یعنى «احمد بن اسحاق قمى» بود، او مى‌گوید: بر مولاى خود وارد شده و قصد داشتم دربارۀ جانشین او سؤال كنم، حضرت آغاز به سخن كرده، فرمود: اى احمد بن اسحاق! خداوند –تبارك و تعالى-هیچ‌گاه زمین را از «حجت» خود خالى نگذاشته است، حجتى كه به وسیلۀ او بلا را از اهل زمین دور، و باران را نازل، و بركات زمین را خارج مى‌سازد.

عرض نمودم: اى فرزند رسول خدا! امام و خلیفه پس از شما كیست؟ حضرت با سرعت برخاسته، داخل خانه شد و سپس در حالى كه بر دوش او پسربچه‌اى سه ساله، با چهره‌اى همچون ماه در شب بدر، قرار داشت خارج شده، و فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نبود كرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمى‌دادم. او

همنام و هم‌كنیۀ رسول خدا، و كسى است كه زمین را از عدل و داد پر مى‌سازد، در حالى كه از ظلم و جور پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق! مثل او مثل «خضر علیه السّلام» و «ذو القرنین» است. قسم به خدا، غیبتى خواهد داشت كه در آن غیبت، جز كسى كه خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او را موفق به دعا براى تعجیل فرجش كرده، نجات نخواهد یافت.

احمد بن اسحاق عرض كرد: مولاى من، آیا علامتى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش، آن پسربچه به سخن آمد و به زبان عربى فصیح فرمود: «من بقیّة الله در زمین، و انتقام‌گیرنده از دشمنان خدا هستم، پس اى احمد بن اسحاق! بعد از رؤیت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد.»

احمد بن اسحاق مى‌گوید: من مسرور و شادمان خارج شدم، و فرداى آن روز وقتى به محضر امام عسكرى علیه السّلام رسیدم، عرض نمودم. اى فرزند رسول خدا! شادى و سرور من نسبت به منتى كه بر من نهادى بسیار است. آن سنت جارى از «خضر» و «ذو القرنین» در فرزندت چیست؟ فرمود: طول غیبت، اى احمد! به نحوى كه بیشتر معتقدان به امامت او، از این عقیده بازگردند و جز كسانى كه ایمان راسخ در قلبشان است و مورد تأیید الهى هستند بر این عقیده باقى نمى‌مانند. اى احمد بن اسحاق! این امرى از امور الهى و سرى از اسرار او و غیبى از غیب او است. آنچه گفتم بگیر و كتمان كن و از شاكرین باش تا فردا در «علّیّین» با ما باشى.

در بعضى از موارد، امام عسكرى علیه السّلام زمان دقیق غیبت را مشخص فرموده است.

أبو غانم» مى‌گوید: از امام عسكرى علیه السّلام شنیدم كه مى‌فرمود: «در سال ( ٢۶٠  ه‍) شیعۀ من دچار جدایى و افتراق خواهند شد.»

و در مواردى دیگر، حضرت، تصریح به اختلاف شیعه پس از شروع عصر غیبت فرموده است.

موسى بن جعفر بن وهب بغدادى مى‌گوید: شنیدم كه امام عسكرى علیه السّلام مى‌فرمود:

گویا مى‌بینم كه پس از من در مورد جانشینم دچار اختلاف شده‌اید. . . بدانید كه براى

  فرزندم غیبتى است كه در آن، مردم دچار تردید مى‌شوند ، مگر آن‌كسى كه خدا او را حفظ نماید.

آن حضرت در روایاتى، شیعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غیبت فرمان داده است؛ از جملۀ این موارد، نامۀ آن حضرت، به «ابو الحسن، على بن الحسین بن بابویه قمى» است كه در آن چنین فرموده است: «بر تو باد صبر و انتظار فرج؛ پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و اله فرموده است: برترین اعمال امت من «انتظار فرج» است و شیعۀ ما دائم در حزن و اندوهند تا زمانى كه فرزندم-كه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بشارت او را داده ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد نماید. پس اى شیخ و معتمد من، اى ابو الحسن على، صبر كن و همۀ شیعیانم را به صبر دعوت كن چرا كه زمین از آن خدا است و آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهیزگاران است....»

 

(تاریخ عصر غیبت، نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عج)، مسعود پورسید آقایی صص142-130)




طبقه بندی: یاد و یادمان،
برچسب ها: شهادت امام حسن عسگری(ع)، مختصری از زندگی امام حسن عسگری(ع)،

.: Weblog Themes By VatanSkin :.