تبلیغات
دكترسیدمحسن اصغری نكاح، استادیاردانشگاه فردوسی مشهد، - سوگواره امامِ مناظره ها و پاسخ های بی بدیل

ایام شهادت امام جعفرصادق علیه السلام را فرصت مناسبی دیدم برای پرداختن به یكی از مسایل روز و آن هم شك و تردیدهایی است كه در جوانان عزیزمان می بینیم.  به عنوان یك معلم دانشگاه یا به عنوان كسی كه فرصت تعامل با جوانان را داشته و دارم با جوانان و با دانشجویان مختلفی برخورد كرده ام و این باور را تجربه كرده ام كه در آخر الزمان ایمان و كفر و شبه ها و یقین ها و جدال بین این ها بیش از گذشته نمایان می شوند

دانشجویانی را دیده ام كه از عمق آگاهی و شدت ایمان و یقین و درك شان لذت برده ام و بر معرفت آنها غبطه خورده ام و با جوانان عزیزی برخورد كرده ام  كه را در هزارتوی شك و تردید سرگردانند و گاه در باتلاق انكار غوطه ور شده بودند و بادیدنشان سوخته ام و ....

این را هم دریافته ام كه شك و تردیدهای جوانان علت ها و زیربناهای مختلفی دارد گاه  ممكن است ریشه در مسایل آموزشی، شیوه های تربیتی خانواده و جامعه ، نابسامانی های اجتماعی و حتی زیربناهای سیاسی داشته باشد، و هراس دارم از اینكه جوانان عزیزمان را با یك سوال و یك رفتار تكفیر كنیم تاكید دارم بر این كه شك و كنجكاوی و سوال آنان می تواند سرآغاز آگاهی باشد و البته بر این باروم كه رفتار ایشان نشانه نیاز به همراهی است

گاه فكر می كنم نوجوانان و جوانان ما چقدر در معرض آسیب اند و فكر می كنم آنان كه تفكرات  پوچ گرای، شكاكیت و توحیدزدایی را ترویج می كنند و امروز به لطف اینترنت و ماهواره و دیگر رسانه های دیجیتالی ظهور و نمود بیشتری هم یافته اند می توانند نوعی دیگر از زنادقه زمان ائمه هستند

 زنادقه ای كه همانند دیگر گروه های کژاندیش درباره توحید و خداشناسی شبهه افکنی می کردند و در سست کردن عقاید دینی مردم و رواج فساد و بی دینی در امت اسلامی سعی می نمودند. آنان همواره با عکس العمل شدید امام صادق(ع) و پاسخ کوبنده اش روبه رو می گشتند.

در تاریخ می خوانیم كه یكى از برترین وسائل تبلیغى در زمان امام صادق (علیه السلام) ، تشكیل محافل علمى و مناظره است و افسوس می خورم كه چرا مناظره های امام صادق علیه السلام با بسط و گسترش و با پیوند خرودن با مسایل روز در دروس معارف در دانشگاه و دبیرستان ما تدریس نمی شود و یا د رمنابر و محالس و در صداو سیما و سینمای ما آنچنان كه شایسته و لازم است راهی نمی یابد

لذا در حد همین صفحات وبگاه سعی دارم در این ایام شهادت به برخی از مناظره های بی نظیر و برخی از پاسخ های بی بدیل امام صادق علیه السلام اشاره كنم تا هم برای مان فرصت تامل و تدبر باشد و هم موجب  قوت قلب و افزایش یقین باشد و بیاد داشته باشیم در ادامه می توانید برخی از مناظرات و پاسخ های امام صادق(علیه السلام) با عناوین ذیل مطالعه نمایید.

آیا خدای آسمان با خدای زمین فرق می كند؟

دلالت های آفرینش تخم مرغ برای یكی از رهبران فكری جریان شرك 

اگر فرض كنیم تو مصنوع و آفریده خدا نبودی چگونه بودی؟

شاید در هستی آفریده ای باشد كه تو از آن بی خبری

ای عبدالمك تو عبد كدام پادشاهی و بنده كدام مالكی؟

آیا هیچ عاقلی آنچه نمی داند را انكار می كند؟

اگر چند خدا داشته باشیم! ؟

یا آفریده ام یا آفریدگار

پاسخ به مدعی آفرینش كرم و پشه!

مسافت شرق و غرب عالم چقدر است؟

مگس را آفرید تا ستمگران را ذلیل كند

برخی از اسرار بدن انسان

كدام عبارت اولش شرك است و آخرش ایمان؟

قتل یا زنا؟ كدامیك نزد خداوند تعالى عظیم تر است؟

آیا می توان خدا را در فسخ شدن تصمیم ها لمس كرد؟

آیا خدای آسمان با خدای زمین فرق می كند؟

هشام بن حکم که یکی از شاگردان امام صادق (ع) بود، نقل می کند شخصی به نام ابوشاکر دیصانی که دوگانه پرست بود، خطاب به من اظهار داشت که در قرآن شما، آیه ای وجود دارد که تفکر ما؛ مبنی بر دوگانه پرستی را تقویت می نماید! گفتم: کدام آیه؟! گفت این آیه که "و هو الذی فی السماء إله و فی الارض إله"؛ یعنی او در آسمان ها خدا است و در زمین خداست (پس گویا دو خدا وجود دارد!). من در آن لحظه، جوابی برای سخن او نیافتم تا در ایام حج، امام صادق (ع) را از این گفت و گو، آگاه ساختم. امام (ع) فرمود: "... هنگامی که برگشتی، به او بگو که نامت در شهر کوفه چیست؟ خواهد گفت که فلان نام! سپس بپرس که نامت در شهر بصره چیست؟ مطمئنا، همان نام قبلی را تکرار خواهد نمود. آن گاه رو به او نما و بگو که خدای ما نیز همین گونه است! در آسمان ها خدا است، در زمین خدا است، در دریا خدا است، در بیابان هم خدا است و در هر کجا و هر مکان خدا است"!

هشام می گوید: (به کوفه) برگشتم و بدون هیچ توقفی، نزد ابوشاکر رفتم. آنچه امام صادق(ع) به من گفته بود، از او پرسیدم. ابوشاکر که درمانده شده بود و جوابی نداشت، گفت: این سخن (طرزاستدلال) از حجاز به این جا آمده است.

 

دلالت های آفرینش تخم مرغ برای یكی از رهبران فكری جریان شرك 

هشام بن الحکم می گوید: روزدیگری ابو شاکر دیصانی نزد امام صادق(ع)رفت و گفت: ای جعفر بن محمد! مرا بر معبودم راهنمایی و دلالت کن. امام صادق(ع) فرمودند: بنشین! در این هنگام کودک خردسالی پیش آمد که در دستش تخم پرنده ای بود. کودک با تخم بازی می کرد.امام صادق(ع) تخم پرنده را از بچه گرفت. سپس با اشاره به تخم پرنده، به دیصانی فرمود: این دژی است پوشیده که پوست ضخیمی دارد. در زیر این پوست ضخیم، پوست نازکی وجود دارد و زیر آن پوست نازک، مایعی طلایی و مایعی نقره ای در کنار هم، بدون این که با هم مخلوط شوند، وجود دارد ... کسی نمی داند که آن تخم پرنده برای آفرینش نر خلقت شده است یا برای آفرینش ماده. هنگام شکسته شدن تخم پرنده صورت های فراوان، چون: طاووس، کبوتر و خروس از آن بیرون می آید.

آیا فکر نمی کنی که برای این آفرینش مدبری هست؟!

هشام می گوید: دیصانی مدتی سرش را به زیر انداخت و درفکر فرورفت. سپس سربرداشت و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انک امام و حجه من الله علی خلقه و انا تائب مما کنت فیه » شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست، خداوند یکتاست و شریک ندارد و شهادت می دهم که محمد بنده خدا و فرستاده خداست و تو رهبر و حجت از سوی خداوند برای بندگان هستی و من از گذشته خودبازگشت می کنم.

 

 

اگر فرض كنیم تو مصنوع و آفریده خدا نبودی چگونه بودی؟

عبدالکریم بن ابی العوجاء بارها درباره مسائل گوناگون با امام صادق(ع) گفت وگو کرد.

 روزی ابن ابی العوجاء به مجلس امام صادق(ع) آمد و خاموش نشست و دم نمی زد. امام فرمود: گویا آمده ای که بعضی از مطالبی را که در میان داشتیم تعقیب کنی. گفت: همین راخواستم. ای پسر پیغمبر! امام به او فرمود: تعجب است از این که تو خدا را منکری و به این که من پسر رسول خدایم گواهی دهی!! گفت: عادت مرا به این جمله وادار می کند؟ امام فرمود: پس چراسخن نمی گویی؟ عرض کرد: از جلال و هیبت شما است که در برابرتان زبانم به سخن نیاید. من دانشمندان را دیده و با متکلمین مباحثه کرده ام; ولی مانند هیبتی که از شما به من دست دهد، هرگز به من روی نداده است. فرمود: چنین باشد ولی من در پرسش را به رویت باز می کنم. سپس به او توجه کرد و فرمود: تو مصنوعی یا غیرمصنوع؟

 عبدالکریم بن ابی العوجاء گفت: ساخته نشده ام. امام فرمود: برای من بیان کن که اگر ساخته شده شده بودی، چگونه می بودی؟ عبدالکریم مدتی سر به گریبان شده، پاسخ نمی داد و باچوبی که در مقابلش بود ور می رفت و می گفت: داشتن طول و عرض و عمق و متحرک و ساکن همه اینها صفت مخلوق است.

امام فرمود: اگربرای مصنوع صفتی جز این ها ندانی باید خودت را هم مصنوع بدانی;زیرا در خود از این امور حادث شده می یابی. عبدالکریم گفت: ازمن چیزی پرسیدی که هیچ کس پیش از تو نپرسیده و کسی بعد از توهم نخواهد پرسید.

امام فرمود: فرضا بدانی در گذشته از تونپرسیده اند، از کجا می دانی که در آینده نمی پرسند؟ علاوه براین،سخن و گفتار خود را نقض کردی، زیرا تو معتقدی که همه چیز ازروز اول مساوی و برابر است، پس چگونه چیزی را مقدم و چیزی راموخر می داری؟

 

شاید در هستی آفریده ای باشد كه تو از آن بی خبری

ای عبدالکریم! توضیح بیشتری برایت دهم: بگو بدانم اگر تو کیسه جواهری داشته باشی و کسی به تو گوید: در این کیسه اشرفی هست

و تو بگویی نیست. او به تو بگوید: اشرفی را برای من تعریف کن. و تو اوصاف آن را ندانی، آیا تو می توانی ندانسته بگویی اشرفی در کیسه نیست؟ گفت: نه. امام فرمود: جهان هستی که درازا و پهنایش از کیسه جواهر بزرگتر است. شاید در این جهان مصنوعی باشد زیرا که تو صفت مصنوع را از غیر مصنوع تشخیص نمی دهی. عبدالکریم درماند.... سال بعد، بار دیگر با امام درحرم مکی برخورد. یکی از شیعیان به حضرت عرض کرد: ابن ابی العوجاء مسلمان شده؟ امام فرمود: او نسبت به اسلام کور دل است، مسلمان نشود. چون ابن ابی العوجاء چشمش به امام افتاد،گفت: ای آقا و مولای من! امام فرمود: برای چه این جا آمدی؟ گفت: برای عادت تن و سنت میهن و برای این که دیوانگی و سرتراشی وسنگ پرانی مردم را ببینم. امام فرمود: ای عبدالکریم! تو هنوزبرسرکشی و گمراهیت پا برجایی؟ عبدالکریم رفت سخنی بگوید که امام(ع) فرمود: در حج مجادله روانیست و عبایش را تکان داد وفرمود: اگرحقیقت چنان باشد که توگویی که چنان نخواهد بود.ما و تو رستگاریم و اگر حقیقت چنان باشد که ما می گوییم، مارستگاریم و تو در هلاکت.

 

 

ای عبدالمك تو عبد كدام پادشاهی و بنده كدام مالكی؟

هشام بن الحکم می گوید: زندیقی از مصر به قصد دیدار با امام صادق(ع) رهسپار مدینه شد. زندیق وقتی به مدینه رسید که آن حضرت مدینه را به قصد مکه ترک کرده بود. زندیق که در مصر آوازه علم و اخلاق امام صادق(ع) را شنیده بود، شیفته دیدار آن حضرت بود.بدین خاطر با این که خسته بود، لحظه ای درنگ نکرد و روانه مکه شد. هشام می گوید: امام صادق(ع) در حال طواف بود که زندیق مصری نزد آن حضرت آمد. من همراه امام صادق(ع) بودم. زندیق مصری سلام کرد. حضرت فرمود: نام تو چیست؟ زندیق گفت: عبدالملک. امام پرسید: کنیه ات چیست؟ گفت: ابوعبدالله. امام فرمود: این کدام ملک و پادشاه است که تو بنده او هستی؟ آیا از پادشاهان زمین است یا از پادشاهان آسمان؟ پسرت بنده خدای آسمان است یابنده خدای زمین؟ هشام می گوید: مرد مصری سکوت کرد. امام فرمود: حرف بزن. بازهم او سکوت اختیار کرد. امام فرمود: هرگاه از طواف فارغ شدم، نزد ما بیا.

 

آیا هیچ عاقلی آنچه نمی داند را انكار می كند؟

طواف امام پایان یافت. زندیق نزد حضرت آمد و در مقابل امام نشست. امام به او فرمود: آیا می دانی که زمین زیر و رویی دارد؟زندیق گفت: آری. امام فرمود: تاکنون به زیر زمین رفته ای؟ زندیق گفت: نه. امام فرمود: آیا می دانی در زیر زمین چیست؟ زندیق گفت: نمی دانم. گمان می کنم چیزی زیر زمین نیست. امام فرمود: گمان چیزی جز عجز و درماندگی است...

اما فرمودند آیا به سوی آسمان بالا رفته ای؟او گفت: نه.

امام فرمود: آیا می دانی در آن جا چیست؟ او گفت:نمی دانم.

امام فرمود: آیا به سوی مشرق و مغرب رفته ای و ماورای آن ها را زیرنگاهت قرار داده ای؟ زندیق گفت: نه.

امام فرمود: بسی جای تعجب است که نه به مشرق رفته ای، نه به مغرب، نه به درون زمین، نه به آسمان بالا و نه خبری از آن جا داری تا بدانی درآنجا چیست؟ و در عین حال، تو منکر آن چه که در این مکان هاست هستی؟!

و فرمودند آیا هیچ عاقلی چیزی را که نمی داند منکر می شود؟ ! زندیق مصری گفت: تاکنون هیچ کس با من این گونه سخن نگفته است. امام فرمود: پس تو از این جهت در شک و تردید هستی؟!

زندیق گفت: شاید چنین باشد.

امام فرمود: ای مرد! بدان! هیچ گاه آن که نمی داند برآن که می داند حجت و دلیلی ندارد. هرگز جاهل حجتی برعالم ندارد.

و سپس فرمودند: ای برادر مصری! گوش کن که با تو چه می گویم! آیا نمی بینی که آفتاب، ماه، شب و روز به افق درآیند؟ اما یکی بر دیگری سبقت نمی گیرد. آن ها می روند و بر می گردند، و در این رفت و آمد مجبور و مضطر هستند; زیرا جایی جز جای خودشان ندارند. آن ها اگر می توانستند که برنگردند چرا بر می گردند؟ اگرمضطر نبودند چرا شب، روز نمی گردد و روز، شب نمی شود؟

 به خداسوگند! ای برادر مصری! آنچه را که شما به آن عقیده دارید و دهرمی نامید اگر آن ها را می برد پس چرا برمی گرداند و اگر آن ها برمی گرداند پس چرا آن ها را می برد؟! آیا نمی بینی که آسمان برافراشته شده و زمین نهاده شده است، به گونه ای که نه آسمان به زمین می افتد و نه زمین بر روی کرات زیرین خود سرازیر می شود؟ به خدا سوگند، خالق و مدبر آن ها خداست.

زندیق مصری تحت تاثیر استدلال های امام صادق(ع) قرار گرفت ومسلمان شد. امام صادق(ع) به هشام دستور داد تا تعالیم اسلام رابه او بیاموزد.

 

اگر چند خدا داشته باشیم! ؟

هشام می گوید: زندیقی نزد امام صادق(ع) آمد و با آن حضرت مناظره کرد. قسمتی از سخنان امام صادق(ع) به زندیق این بود:

این که می گویی خدا دوتاست، از دو حال خارج نیست: یا هردو قدیم و قویند و یا هردو ضعیفند و یا یکی نیرومند و دیگری ضعیف است.اگر هردو نیرومندند پس چرا یکی از آن ها دیگری را دفع نمی کندتا در اداره جهان هستی تنها باشد. قدرت خدا باید برتر از همه قدرت ها باشد. اگر قدرتی در برابر خداوند یافت شود، نشانه عجز وناتوانی خداوند است، و اگر یکی را قوی و دیگری را ضعیف پنداری،گفتار ما ثابت شود که خدا یکی است، به علت ناتوانی و ضعفی که در دیگری آشکار است.

اگر بگویی که خدا دو تاست، از دو حال خارج نیست: یا هردو در تمام جهات برابرند و یا از تمام جهات مختلف ومتمایزند، چون ما امر خلقت را منظم می بینیم و فلک را درگردش وتدبیر جهان را یکسان; و شب و روز و خورشید و ماه را مرتب. درستی کار و تدبیر و هماهنگی آن، دلالت کند که ناظم یکی است. علاوه برآن، لازم است میانه ای بین دو خدا قائل شوی تا تمایز بین آن هامشخص شود. بنابراین خدای سومی باید وجود داشته باشد. و اگرادعا کنی که سه خدا وجود دارد، برتو لازم می شود که خدایان پنج گانه ملتزم شوی، چون بین خدایان سه گانه باید تمایز باشد. بدین ترتیب شماره خدایان بالا می رود و به بی نهایت می رسد.

زنادقه همانند دیگر گروه های کژاندیش درباره توحید و خداشناسی شبهه افکنی می کردند و در سست کردن عقاید دینی مردم و رواج فساد و بی دینی در امت اسلامی سعی می نمودند. آنان همواره با عکس العمل شدید امام صادق(ع) و پاسخ کوبنده اش روبه رو می گشتند.

 

یا آفریده ام یا آفریدگار

روزی دیگر ابوشاكر دیصانى، به حضور امام صادق (علیه السلام) شرفیاب می شود و می گوید اجازه می فرمایید از مطلبى سئوال كنم؟ امام(علیه السلام) می فرماید: هرچه می خواهى سئوال كن.

دیصانى می گوید: چه دلیلى می توانید براى آفریننده و صانع اقامه كنید؟ امام (علیه السلام) : وجود خودم دلیل وجود صانع است، زیرا بر حسب تصور از دو حال خارج نیست.

الف) خود، صانع خود باشم، بنابراین دو صورت محتمل است:

1 ـ در حالى كه بوده ام خود را آفریده باشم.

2 ـ در حالى كه نبوده ام خود را آفریده باشم.

صورت اول باطل است; چرا كه بدیهى است كه آفریدن چیزى كه هست (موجود) تحصیل حاصل و محال است. صورت دوم نیز باطل است; زیرا بدیهى است كه چیزى كه نیست (معدوم)، نمی تواند چیزى را بیافریند.

ب) غیر، مرا آفریده باشد; بنابراین فرض، آن غیر مانند خودم باشد، همین اشكال بر او نیز وارد است. پس به ناچار باید صانع من موجودى باشد كه مانند من نباشد، یعنى واجب الوجود و قدیم باشد و او رب العالمین است.

 

پاسخ به مدعی آفرینش كرم و پشه!

سید مرتضى می نویسد كه جعد بن درهم مقدارى گل و لاى را كه از آب و خاك بود در شیشه اى ریخت و سپس كرم و پشه تولید شد. او به اطرافیانش گفت: من خودم این موجودات را آفریده ام زیرا من سبب خلقت آنها شده ام. این خبر به امام صادق(علیه السلام) رسید. امام(علیه السلام) فرمود اگر تو خالقى آنها هستى، بگو بدانم چند كرم و چند پشه خلق نموده اى؟ و از آنها چه تعداد نر و چه تعداد ماده است؟ و وزن هر یك چقدر است؟

این زندیق هم از پاسخ دادن به امام (علیه السلام) عاجز ماند و ادعایش به این ترتیب باطل شد.

 

 

 پاسخهاى كوتاه و قاطع:

 

مسافت شرق و غرب عالم:  از حسن بن محبوب روایت شده كه از سماعة شنیدم ابوحنیفه به خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و پرسید مسافت میان شرق وغرب چه مقدار است؟ حضرت پاسخ دادند: مسافت میان مشرق و مغرب، سیر یك روزه آفتاب است، بلكه كمتر از آن. وى گفت: این امرى بس عظیم و عجیب است. حضرت فرمودند: اى عاجز این افتاب از مشرق طالع گردد و در مغرب غروب كند.

 

مگس را آفرید تا ستمگران را ذلیل كند احمد بن عمرو بن المقدام الرازى می‌گوید: مگسى بر منصور نشست، منصور آنرا پراند، مگس مجدداً بر منصور نشست و او دوباره آنرا پراند تااینكه منصور به تنگ آمد; ناگهان امام صادق (علیه السلام) وارد مجلس شد، منصور از امام سئوال كرد خداوند مگس را براى چه خلق كرده است؟ امام پاسخ داد: تا ستمگران را ذلیل كند.

 

اسرار بدن انسان:امام جعفر صادق (علیه السلام) از ابو جنیفه پرسیدند آیا می دانى كه خداوند شورى در دو چشم، تلخى در گوش ها، خنكى در بینى و گوارایى در لب ها را براى چه آفریده است؟

ابو حنیفه گفت: نه، نمی دانم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال به لطف و فضل خودش بر فرزندان آدم(علیه السلام) چشمها را به صورت پیه آفریده و نمك و شورى را در آن دو قرار داد تا پیه، دیده را نبندد، و تلخى را در گوش ها قرار داده تا اینكه حشرات و حیوانات در گوش نروند كه از مغز آن بخورند، و آب را در بینى قرار داده تا اینكه نفس را بالا و پایین ببرد و رایحه نیكو را بیابد، و گوارایى را در لب ها گذاشته تا اینكه انسان، لذت طعام و نوشیدنی اش را درك كند.

كدام عبارت اولش شرك است و آخرش ایمان: سپس از ابو حنیفه در مورد كلمه اى كه اولش شرك و آخرش ایمان است پرسید و او در پاسخ گفت: نمی دانم. حضرت فرمود: (لا اله الا الله).

قتل یا زنا؟ كدامیك نزد خداوند تعالى عظیم تر است؟ سپس فرمود: كدامیك نزد خداوند تعالى عظیم تر است قتل یا زنا؟ ابو حنیفه پاسخ داد: قتل نفس. امام (علیه السلام) فرمود: خداوند متعال در مورد قتل دو شاهد قرار داد و در زنا جز به چهار شاهد راضى نمىشود.

شناخت خدا از طریق فسخ تصمیم ها: از هشام بن سالم روایت شده كه گفت: به امام صادق(علیه السلام) گفته شد پروردگارت را به چه شناختى؟ حضرت فرمود: به فسخ تصمیم ها و نقض اراده ها; تصمیمى گرفتم آنگاه آن را برهم زدم، اراده چیزى كردم، سپس آن را گسستم.


طبقه بندی: یاد و یادمان، ایده ورزی و سهم شما،

.: Weblog Themes By VatanSkin :.