تبلیغات
دكترسیدمحسن اصغری نكاح، استادیاردانشگاه فردوسی مشهد، - مطالب ابر حمید برقعی
میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل
صدیقه کبری ، منصوره آسمانها،حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روزمادر
 برمادران امروز و مادران فردا
خجسته و مبارك و شادباش

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد                   درون خانه بهشت معطری دارد
 .....برای مشاهده شعری زیبا از شاعر آیینی سیدحمیدرضا برقعی به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: یاد و یادمان،
برچسب ها: روز مادر، هفته زن، میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها، حمید برقعی، شعر،

تاریخ : سه شنبه 26 اسفند 1393 | 01:13 | نویسنده : فاطمه امیری | نظرات
با عرض تعزیت و تسلیت عاشورای حسینی
شعر زیبا و مرثیه رسای جناب آقای برقعی که در  حال و هوای عاشورایی سروده شده را تقدیم می کنم

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت  هرجا سر

قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس  "اجننی"  گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر.

منبع: وبگاه  مرثیه سرا و شاعر اهل البیت  سیدحمید برقعی




طبقه بندی: یاد و یادمان،
برچسب ها: حمید برقعی، مرثیه عاشورا، روز عاشورا، به نام نامی سر، شعر عاشورا، لا یمکن الفرار از عشق،

.: Weblog Themes By VatanSkin :.